عجب صبري خدا دارد
ارسال در تاريخ سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ توسط ميلاد مهران فر
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم که در همسایه ی صدها گرسنه
چند بزمی گرم عیش و نوش میکردند
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه میکردم...
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صدها جامه ی رنگین
زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالمسوز مردم کش
بجز اندیشه مهر و وفا
معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه میکردم..
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم؟
همان بهتر که او خود جای خود بنشسته
وگر نه من بجای او چوبودم...
یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میکردم....
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!!!!

